بهمن ۱۳م, ۱۳۸۷ توسط صلاح محمدی
خوره ولگرد
نگاهی به نمایش” خوره” نوشته و کار: کاوان فتحی
«مجتمع ارشاد سقز ۶ تا ۱۰ بهمن ۸۷»
نوشتن و گفتن از نمایشی که احساس میکنی از اندیشه ای دیگر تغذیه شده، سخت میشود. دشوار از آن روی که نمیتوانی فارغ از ذهنیت و داشته های قبلی به نقدش بنشینی. این شاید گزافه ای باشد و نمایشی را که میتوان فارغ از چنین اندیشه ای به تماشا نشست به میدانی کشاند که شاید توان حضور در گستره ی آن اندیشه را نداشته باشد. این اما دور از تمامی ذهنیتی است که کارگردان نمایش تمایل به پرداختنش داشته و کسی که کارگردان این نمایش را نشناسد چه حرفی برای گفتن خواهد داشت؟
کارگردان این نمایش را نمیشناسم!
نام نمایش، نخستین معبر برای ورود به دنیای متن است. خوره.
“در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره…”.نخستین پاراگراف داستان”بوف کور” را کمتر علاقمندی به ادبیات داستانی ایران هست که نشناسد.
بوف کور را نمیشناسم!
“جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد میزنه” با نوای “خسته”ی زنده یاد “فرهاد” دعوتی آغازین برای دیدن این نمایش است.(این آواز در اجراهای بعدی به “کوچه ها” تبدیل شد. دلیلش هرچه باشد اهمیتی ندارد.) فضای سالن با سقف کاغذپوش کوتاه شده ی سیاه که تا کف سالن امتداد یافته و شروع نمایش در پرتو لرزان مشعلی کم نور در دستان آدمی دفرمه، شکاک و جستجوگر ما را به دنیایی بیرون از منِ هرکس میخواند. همانگونه که در تابلوی پایانی نیز با نشستنش بر لبه آوانسن و در نگاهی از همان جنس، خیره به تماشاچی، هرآنچه را دیده ایم به پرسش میخواند. ادامه مطلب
ارسال شده در: دستهبندی نشده دارای ۲ نظر
آذر ۲۱م, ۱۳۸۷ توسط صلاح محمدی
مروری بر تئاتر در هفتمین جشنواره تئاتر کردی
سقز ـ ۴ تا ۷ شهریور ۱۳۸۷
چند روزی از پایان جشنواره هفتم گذشته و تب و تاب برگزاری و هیجان حضور و دیدن نمایش، جای خود را به تامل و بررسی داده است. پس از چهار سال وقفه، فرصتی سه روزه فراهم آمد تا به این بهانه دور هم جمع شویم و آنچه را گمان میرفت باید با هم مرور کنیم به گفتگو بگذاریم. فرصتی برای تازه شدن. بهانه ای برای ارتباط و پیوندهای نو. ادامه مطلب
ارسال شده در: تئاتر کردی دارای ۰ نظر
مهر ۲۳م, ۱۳۸۷ توسط صلاح محمدی
«نگرشهای جامعهشناختی در سینمای ایران و سینمای کُردی، تفاوتها و شباهتها»
(معمول این است که نویسنده در آغاز مطلبی که شاید به نوعی به بررسی و تحقیق شبیه باشد شماری از تعاریف ظو اصول و… را از اینجا و آنجا گرد میکند تا نوشتهاش(مثلاً) باری تئوریک و علمی داشته باشد. تا خواننده به دانش پنهانش آگاه شود و رغبت کند تا مطلب را سرسری هم که شده از نظر بگذراند. ولی برخلاف معمول نه خود و نه خوانندهی احتمالیام را با مستندات دیگران بر سر جایشان نمینشانم و هرآنچه مینویسم از معلومات تئوریک و عالمانهی اینجانب بوده و هرگونه برداشت و کپی و… در هر جا و برای هرکس آزاد و بدون پیگرد است! آنچنان که من نیز از دیگرانی کش رفتهام. ولی حال هر آنچه بر کاغذ آید از آن من است. دلیل هزارمش آشنایی خواننده با مطالبی است که من خواستهام کش بروم و به نام خودم قالب کنم. پس هر دو طرف به این اجماع رسیدهایم که با تعاریف و تئوریهای سینما(هرکس در حد خود) آشناییم. و اگر عدم ذکر منبع و ننوشتن نام کلهگندههای فلسفه و سینما در اینجا نشانهی ناآگاهی نویسنده از آن باشد پس بدا به حال پرتغالفروش!)
شاید هنگامی که فیلم«زمانی برای مستی اسبها» را در سینما«ارشاد سقز» به تماشا نشسته بودم همان احساس تماشاچیان سینما«مایاک تهران»را به گاه نمایش فیلم«آبی و رابی»داشتهام! فاصلهای عمیق و عجیب است ولی احساس میتواند همان باشد. شاید! ادامه مطلب
ارسال شده در: سینما دارای ۲ نظر